مرتضى مطهرى
27
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
اصول فقه براى فقيه تسلط بر علوم زيادى مقدمتاً لازم است . آن علوم عبارت است از : 1 . ادبيات عرب ، يعنى نحو ، صرف ، لغت ، معانى ، بيان ، بديع ؛ زيرا قرآن و حديث به زبان عربى است و بدون دانستن - لااقل در حدود متعارف - زبان و ادبيات عربى استفاده از قرآن و حديث ميسر نيست . 2 . تفسير قرآن مجيد . نظر به اينكه فقيه بايد به قرآن مجيد مراجعه كند آگاهى اجمالى به علم تفسير براى فقيه ضرورى است . 3 . منطق . هر علمى كه در آن استدلال به كار رفته باشد نيازمند به منطق است . از اين رو فقيه نيز بايد كم و بيش وارد در علم منطق باشد . 4 . علم حديث . فقيه بايد حديث شناس باشد و اقسام حديث را بشناسد و در اثر ممارست زياد با زبان حديث آشنا بوده باشد . 5 . علم رجال . علم رجال يعنى راوى شناسى . بعدها بيان خواهيم كرد كه احاديث را دربست از كتب حديث نمىتوان قبول كرد ، بلكه بايد مورد نقّادى قرار گيرد . علم رجال براى نقّادى اسناد احاديث است . 6 . علم اصول فقه . مهمترين علمى كه در مقدمه فقه ضرورى است كه آموخته شود علم « اصول فقه » است كه علمى است شيرين و جزء علوم ابتكارى مسلمين است . علم اصول در حقيقت « علم دستور استنباط » است . اين علم روش صحيح استنباط از منابع فقه را در فقه به ما مىآموزد . از اين رو علم اصول مانند علم منطق يك علم « دستورى » است و به « فن » نزديكتر است تا « علم » يعنى در اين علم درباره يك سلسله « بايد » ها سخن مىرود نه درباره يك سلسله « است » ها . بعضى خيال كردهاند كه مسائل علم اصول مسائلى است كه در علم فقه به آن شكل مورد استفاده واقع مىشود كه مبادى يعنى مقدمتين قياسات يك علم در آن علم مورد استفاده قرار مىگيرد . از اين رو گفتهاند كه مسائل و نتايج در علم اصول « كُبرَيات » علم فقه است . ولى اين نظر صحيح نيست . همچنان كه مسائل منطق « كبريات » فلسفه قرار نمىگيرند مسائل اصول نيز نسبت به فقه همين طورند . اين مطلب دامنه درازى دارد كه اكنون فرصت آن نيست .